عبد الحي حبيبى

732

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

به تحريف از بد ه ( بود - يابت ) ميگفتند . اعراب اين كلمه را ( بد ) و جمع آن را بدده گفتند ، « 1 » كه در كتاب شاپورگان مانى در پهلوى خراسانى نيز بد بود « 2 » . و در اشعار ابو العلاء معرى در عربى هم آمده است . « 3 » اين كلمه در ادب قديم پنبتو در حدود 600 ه 1203 م در كلمه بودتون بمعنى بتخانه موجود است . « 4 » و در ادب درى هم بت قندهار منسوب به گندهارا مستعمل بود ، كه بمناسبت زيبائى آن ، شكل ادبى را را به خود گرفته است ، سنايى غزنوى راست : صانعى بايد حكيم و قادر و قايم بذات * تا پديد آيد ز صنع وى بتان قندهار ( ديوان سنايى 141 ) تلخ گردد عيش شيرين بر بتان قندهار * چون بگاه بذله زان لب لطف بارى اى پسر ! ( ديوان سنايى 443 ) اكنون كه سير و انتقال كلمات هندى را از راه خراسان به عربى نشان داديم ، براى نمونه عكس اين مسئله را كه كلمات درى و پنبتو از خراسان بهند رفته ، در چند كلمه توضيح ميدهيم : در اواخر قرن سوم هجرى هنگاميكهء بزرگ بن شهريار ناخداى پارسى از هند ديدن ميكرد ، در شهر چيمور ( صيمور معرب ) كرانهء بحيرهء عرب كه در انجا بسا مسلمانان با مسجد جامع ايشان موجود بودند « 5 » ، راجهء اين سرزمين براى ادارهء مسلمانان عباس بن ماهان را بحيث « هنرمن » مقرر كرد « 6 » . و اين نام با پنبتوى كنونى مطابقت دارد ، كه « من » در آخر كلمات از ادات تصاحب و فاعليت است و اعراب آن را به زبان خود برده

--> ( 1 ) - الفهرست 347 و كتاب البدء و التاريخ 19 و ملل و نحل شهرستانى 240 ( 2 ) - آثار الباقيه 229 ( 3 ) - برخى اصل كلمه بت را بونيتى اوستايى دانسته‌اند ، كه نام ديويست كه مردم را به بت‌پرستى وا دارد ( حواشى يشتها 21 - ص 40 ) ( 4 ) - پته خزانه 224 ( 5 ) - حدود العالم 46 ( 6 ) - عجايب الهند 144 و مروج الذهب 2 / 75